تبليغاتX
پنجره ای به خیابان
دوشنبه ششم فروردین 1386

 

 Googoosh

"دست من وقت نوشتن، شكل اسم تو رو داره

وقت خوندن، صورت من خنده‌هاتو كم مياره

عطر ياسي كه تو چيدي ناز صد باغو خريده

ماه كامل سر سفره گريه‌هامو سركشيده

تو چه خوشرنگ و عزيزي مثل يك نت لب گيتار

مثل فكر شعر تازه، حدس يك گل پشت ديوار

اي تو دل كوك اي خوش آهنگ، تو شنيدني‌تريني

من پر از هواي غربت، تو هواي سرزميني

زمهرير نارفيقان خواب آفتابي مي‌بينه

هجرت ما وسط آب، زورقي بي‌سرزمينه

..."                                           گ

 

سلام

سال، دوباره عوض شد- بي آنكه چيزي در حيات ما تغيير كند- و جغرافياي محدود در بسته‌ي رو به سرازيري ما فرصت لحظه‌اي پرواز را هم نمي‌دهد.

شاه ماهي موسيقي‌ اين جغرافياي كهنه‌ي پوسيده تا چند قدمي من آمد اما آرزوي ديرينه‌ و رويايي من، دوباره در من ماند. نمي‌دانم چه كساني آنجا گردش آمده‌ بودند. اما "مي‌دانم مي‌دانم مي‌دانم"

جاي من و شاهزاد آنجا سبز بود.

نوشته شده توسط شهریار شکاری در 15:9 | | لینک به این مطلب