تبليغاتX
پنجره ای به خیابان -
دوشنبه دوازدهم تیر 1385
 

 

آیا در سکوت کاغذپاره هایم

تلختر از آنم که انسان

- این واژه ی رها- را

به ستوه درآورم

دو رو تر از آنم

که حتی در سکوتم سیاستی نهان باشد

خودخواهتر از آنم که حتی

خودخواهی را هم برای خودم بخواهم ؟

من انسانم ای هم کیش

سرشار از احساس

نهایت آرزویم

مرگ جغرافیاست

و پرنده شدن انسان.

باسطوری که پیش روی توست

مهربان باش.

همسایه من انسان است

و انسان در چارسوی ما مسکن دارد

خوب یا بد

آنچه از آن به تلخی یاد می کنی

طعم پیرامون من است

نه من

-شیرین بنگری        شیرینم می بینی-

 

اینجا برای من 

خلوتگاهی است برای آرامش

و تو به اراده ی خویش

این سطور  می خوانی

اگر می توانی آرامم کن!

 ...

ولی هرچه هست

به خوشایند تو ای دوست

از این پس

شیرین می نویسم

به شیرینی رویا

خواب

سراب...

 

نوشته شده توسط شهریار شکاری در 21:38 | | لینک به این مطلب